اين يکی از آخرين کارای منه . اگه ممکنه نظربدين.

 

…وروی ِ صورتِ شش تیغه لیز می خورد و<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 شبیهِ لکه می افتد به فیلم نام- ه ی ِ تو

 

«بنان» به گریه می افتد، صدای ِ خش داری

شروع می شَوَ...  فا  رِ  دو فا  رِ  می  فا  دو

 

سکانس ِ آخر ِ یک فیلم، «action» ِ شاعر

تمام ِ سن به عقب می رود وبعد...

سه!... دو!... یک!...

 

...احتمال ندارد  باز هم این زن

به پای ِ صحنه بیفتد و در مقابل ِتو

 

«_ ببین چه طور بگم؟ من به تو...

  _ تو؟!!... چی گفتید؟!...

  _ نه! هیچ چی.    به شما...

  _ چی؟

  _ ... فقط همین که... نرو !»

 

صدای ِ رفتن ِ یک مرد  می رود بیرون 

صدای ِ هق هق ِ زن ، این طرف ...

...و باز از نو.

 

پس از سه مرتبه دیدن  کسی به متن اَش گفت:

« _اصن دوباره بشین تا عوض کنم همه رو!

 

   _ (و متن با عصبیت) مولفی خوب باش.

توحق ِ فکر نداری...د ِ مرتیکه پاتو

زود از گلیم ِ غزل های من بکش بیرون

گذشت دوره ی فیلم فارسی و happy end و…»

 

و بی مقدمه  فورا ً تفنگ را پوکاند

 ومغز ِ له شده پاشید روی ِ عکس ِ فوکو.

 

The End

                                        

                                     تهران-27/6/82

 

 

 

/ 6 نظر / 6 بازدید
مهدي موسوي

سلام عزیز! ما بچه ها ساعت 4 دوشنبه فلکه ضد دم روزنامه فروشی قرار داریم اگه تونستی بیا ببریمت شب شعر که تو در دری برگزار میشه!

داستان‌گو

متن آشفته است/ مايه‌ي سوررئال‌ش خيلي زياده/ نمي‌گم خوبه يا بد/ ويژه‌گي‌ش رو مي‌گم/ من از آخر متن خوشم آمد/ تكه‌ي خوبي بود/ موفق باشي/.

ترانه بانو

سلام ! شعر خوبی بود ! اما بعضی از کلمه ها از روانی شعر کاسته ! و به قول دوستمون متن آشفته شده ! کاش تعمق بیشتری میکردی ! اما روی هم رفته مناظر بديع و بکری داشت ! شاد باشی و مانا !

مژگان بانو

سلام همسايه! از ند استتم به اينجا آمدم. وقتی مهدي موسوی جای پيام بگذارد شاعرش بايد پست مدرن هم باشد. شعرهای روايی تصويری پست مدرن اين روزها زياد طرفدار پيدا کرده اما اينکه چقدر بشود از اين فضا استفاده کرد... از خصوصيات شعرهای همين آقا مهدی اين است که از قافيه و رديفهای مشکل خوب استفاده می کند يعنی از امکانات غزل... خب در شعر شما که خوشبختانه به اندازه شعرهای آقای موسوی فحش نداشت از قافيه بسيار ساده ای که هيچ ضربه ای نمی زد استفاده شده بود... اين را البته روايت شعر می طلبيده. تصوير پردازی ها و تعليق زيبا بود. مطلع شعر عالی بود ولی مثلا در بيتی که (همه رو) آورده بوديد... برای خواننده خوب جا نمی افتد اين ديالوگهای عاميانه. در مجموع تجربه ای است سخت و هر کسی مثل شما شجاعت پرداختن به آن را ندارد از جمله خود من... لذت بردم . از شعر دخترکی که عکسها و نامه ها را می سوزاند بيشتر...

ramin

سلام پسر خاله... مطمئنی این مرد دل ندارد

غليرضا بديع

سلام. مدت ها بود كه غزلي ازت نشنيده بودم تا ... امشب . راستش واقعن لذت بردم و تنها حرفي كه مي تونم بزنم اينه كه : اي ول !