وقتی می رفت

باران بود.

.

وقتی رفت

نه باران بودم

نه زن

نه من.

/ 19 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سيد مهدی موسوی

سلام عزیز! « همه ی آنچه می خواستی درباره یک مهدی موسوی بدانی اما هیچ وقت جرات نمی کردی بپرسی!!! » با آدرس جلسات کرج و تهران مصاحبه مفصل و خواندنی با « روزنامه کارگزاران » یک شعر داغ چاپ نشده... بعد اینهمه نبودن آمده ام و منتظرت هستم...

حميد سهرابی

سلام. اگرچه اينگونه آمدن زيبا نيست. اما اجبار دنيای مدرن ماست. ببخشید و به غزل تازه ام در پستی به نام در آخرين ثانيه های وقت های تلف شده سری بزنید و نقد کنيد. مرسی بدرود

يکونات

نيست که لباسهاش افتاده اينجا و / عادت به بستن پنجره... نه ندارد / لب به دندان که می گزد و / (عادت به وام گرفتن از ليلا) / لب به آب که می زد و / کوزه پر نمی کرد و / چادر به سر می دود در کوچه / ابری به دنبالش نيست / بی لوطی که آخر شبها قدم می زند و / دستی به پاچه و / مزه ی لوطی خاکه زمزمه می کند / مزه لوطی خاکه / می دانستی؟ / که لوطی قمه به دست گرفته / نیمه شبان قلندری می کند و حتی گربه ها هم حساب کارشان را کرده اند / جدا؟ / از این به بعد سلام و بوسه ات را اس ام اس کن ۴۱---۰۹۱۱۲ قربانت / عشق و سرخ لبان! / بهتر از آن است که بیایی در کوچه و / شعر دارین؟ / حکومت نظامی هم که اعلام کرده لوطی و بیانیه که مال قصه هاست / مرسی! / وام گرفتن از لیلا عادت است. عادت باید ترک شود. ترک عادت موجب مرض است. این است که ترجیحا نیمه شبها را روی ایوان قدم بزنید و در صورت امکان فریاد بزنید: الله اکبر. فراموش نکنید که نیمه شبها این کار را بکنید. لباسهاتان را بیاندازید اینجا و پنجره را هم باز بگذارید.

شعرتون خوب بود

تورج بخشايشی

دو چشم تيره به اندازه ي كفايت بد كه توي قاشقتان بود و... سلام با دو تا غزل نسبتا بروزم؟

جميله روشن

نگذاريد وقتتان آنقدر پر شود که وقت شعر گفتن نداشته باشيد

فاطمه اختصاری

با سلام و آرزوی طول عمر که زمانه این زمان نمی دهد... دوباره برگشتم! با قسمت دوم مقاله «ترفندهای زبانی در غزل پست مدرن» که به ترفندهای زبانی در «مبحث کلمه» می پردازد به همراه مثال هایی از دوستان شاعر و بحث پیرامون آنها... البته این مقالات حالا حالاها ادامه دارد پس منتظر حرفهایت ، پیشنهاداتت و حتی انتقاداتت هستم... و مهم تر از همه: یک شعر تازه که دوست دارم بخوانی راه از میان مویرگ های حیات می گذرد. منتظرم...

مهدی رهدار

خزان که قسمت ما شد بهار مال شما وصادقانه بگویم سلام حال شما ================ …..سلام فاضل عزیز افتادن به سال جدید مبارک برایت پیداکردن راههای نرفته و کشف گوشه های کشف نشده زمان را آرزو می کنم کار موفقی بود باید بیشتر بخونم پاینده باش و پویا ضمنن به روز هستم ومنتظر روی خط آمدنت تا سلامی دیگر دوست تو( واستره آوارد)

رحمان

سلام فاضل جان . خيلی از نوشته هات خوشم اومده . خيلی زيبا می نويسی چون واسه فهميدنشون آدما رو می بری تو يه فکر عميق . منم يه چيزايی می نويسم ولی زياد به درد نمی خوره بيا نيگاشون کن ببين ميتونی به من کمک کنی که بهتر بنويسم . ممنون که ميای

رحمان

سلام فاضل جان . گفتم شاید آپ کرده باشی واسه همین یه سری زدم ولی دیدم خبری نیست. با اینجای وبلاگت خیلی حال کردم که نوشته : نوشته شده توسط 22:10 در زمان فاضل گنجی به منم سر بزن . فدات . به امید دیدار