شاید یک اتفاق باشد


منزل
قديما
چاپار
 

۱۳۸٢/۱٠/٢٦

 

پگاه يا.... آه!

 

الف. -ـپایم را ول کنید !
من زبان ِ ...

مادرم را می خواهم .
پدر ←به← بِدَر- ـَک
پدرم قربانی شد
تا «شهیدان زنده ی جاویدند.» باشد.

من می خواهم _ با تمام حروفش _گـناه کنم.
و پرتقال های خشک- ـسالم را
با اَلبُرتِقال های خونی ِ یافا ...
عوض نکنید!
ب.
الفبایم را ول کنید!
من تمام حرف هایم را می خواهم بزنم!
برای زندگی...
همه ی حرف ها را ...
نمی گذارید بزنم.
برای تَوَلُد... حَيآة... وَفآت...
می بینید؟
زندکی ام عوض شده.
حرفی نمانده
برای عاشق شدن...
گ ل و ل ه هم بدون این حرف ها نمی خورد.
به درد خود کشی
پ...گ.
«این منم. زنی...»
نیست که نیست.
وقتی ... حرفم عوض شده
آدم زبان نفهمی هستم.
می فهمم. زنی که نمی تواند...
نیست.
- - ـاه!
حرفی نمانده.

کـ...ـی. ؟؟
زنی در کار نیست.
حرفی نمانده.
تنها...
آه می کشم.

 
 

فاضل گنجی

 

 
L O G O

شماره بازديد

وضعيت من در ياهو

پيوند
pedramp.persianblog.ir
از عرياني يك تنهائي
فاطمه روشن
غزل پست مدرن
پاینده
تاملات نابهنگام
من دات زن
آریادنه

 
[ منزل | قديما | چاپار ]