شاید یک اتفاق باشد


منزل
قديما
چاپار
 

۱۳۸۸/۱۱/٢٢

 

مجاز_ات

 

بهارستان هنوز از مجلس دور است.

مترو که زیر زمین دور می زند دری را به بیرون بستند که راه فرارم بود.

متروکه مانده این پرچم با همه ی رنگ هایش

چهارتا روی میز قدیمی

روزنامه را زیر سرم می گذارم

تا ازخوابم ببرد

 

دسته های موتور سوار که بیایند

دستبند سبزم را روی زمین  جا می گذاریم همه

سیاه=سفیدی این تلویزیون قدیمی دروغ نیست.

خون بر خیابان سیاه است، برادر!

نترس!

چوب دستی برای پرچم من است

بر دار  اگر می کشند احتزازت را.

 

بردارید از من هوای جمهوری را

دیر است هوای خندیدن از عطر زنانه ی لبخند

زندگی ِ ما در گریه های هم مشترک می شود

تنها

 

امنیت از اجتماع من می رود

در خیابان های ترد شده در طرح

فردا

زوج که باشیم

پلاک های فرد را دور گردنم می کشند

 و دستهامان بی دلیل جدا نمی ماند

قول داده بودم، یادت هست؟

از همان مسیر قبلی

آزادی اسم قدیم این خیابان است

و مردم من از قدیم با اسم های قبلی آشنا ترند

همه

ما که باشیم         کمتر از خطی بی رنگ  تا در طرح شما از خطی عبور کنیم

زیرپایم تنها از خطی که رد شده می ترسم

با تو ترس از تنم می ترسد هم

 

شعر ِ عارف را آنقدر بلند خواندم که فراموش کنم

باید بسازم با داری که صدای زیر ِ جیغ دارد.

در جمهوری،

ازسازهای مُجاز

مُجاز_ات است.

 
 

فاضل گنجی

 

 
L O G O

شماره بازديد

وضعيت من در ياهو

پيوند
pedramp.persianblog.ir
از عرياني يك تنهائي
فاطمه روشن
غزل پست مدرن
پاینده
تاملات نابهنگام
من دات زن
آریادنه

 
[ منزل | قديما | چاپار ]