شاید یک اتفاق باشد


منزل
قديما
چاپار
 

۱۳۸٧/٢/٢

 

هشتی در چهار قطعه

 

 

خانه

خانه

چهارخانه برایوان بکش واین مشبک ِخیس

تا بیرون نریزد

و رنگ های وحشی ِ روشن هرجایی ام کنند

 

مجبور ِ این سنگ چین ام

پستو به پستو

تو در تو

در به در

قفل بر در و پاهایم تکان نمی خورند دیگر

من پیر شده ام استخوان ها که درد می کنید؟

 

خانه صندوق و

صندوق خانه

تا سینه در خاکم کردند

دست های من که فتنه اند

وپا هایم

من پیر شده ام استخوان ها که درد می کنید؟

 

چین بر گونه و

سنگ چین بر سینه ام

بند بند می کشند انگشت های مرا

تا جرز های گناه را پر کند

شیطانم من

دورم کنید و دورم را

با ساتنی سیاه

تا شرم گاه حرامم را پر کند

من مدام مرده ام استخوان ها و درد می کنید!

 

 


فرش ِایرانی

 

جوش بزن

دیگ ِ مس از رنگ های وحشی ِ روشن

موهای من سبز

موهای من سفید

موهای من سرخ

و تکه ای ازلاجورد ِ این آسمان را

بر بند های رخت و باد گره می زنم

با دست های خودم            

کلافه ام

سیاه       گره می زنم

سیاه       گره می زنم         کور

و لیلی را با دست های خودم به زیرِ پات گره می زنم      مجنون!

کور       گره می زنم

تا خون ِ بکرم بر فرش های ایرانی

هم-خواب ِ چکمه های تو کنیزی کند

این مرد تکه ای از بهشت من است

گره می زنم

زنم        (نیست؟

پا انداز تازه منم

بر حاشیه ای لال از ترنج و ترنج و ترنج

کورم ،  کورم ، کور          گره می زنم

زنم و مثل نقش های اسلیمی 

زیبا نیستم

تسلیمم

 

دارم از داری که بافته ام اهلی می شوم.

 


مطبخ

 

نه کاشی های آبی و این آسمان

نه ماه و ... ببین چطور عرق کرده تنم می ریزد از من

دیوارهای دوده از سیاه

اشکم نشسته بر تن دیوار و گریه اش گرفته      عکسم

مثل سماور منقوش قل قل می کند و ملا ی این مولانا

قـَالَ در فواید آن ادویه که نعوظ آرد و منی ...

من ای که الف باه کهنه دردم گرفته است

پرده هایم را بکشید ازاین اتاق و پنجره آبستنم

از تاریخ

دردم گرفته

یکی بالا بیاوردم!

دیگ ها ، سیاه از تکه تکه های طاهره جیغ می کشد

سینه ام که چاک می خورد   ازخون من اند

رگ های رابعه آماده اند

با سیر و پیاز رنده شده

شام حاضر است !

 

 


مادر

 

سرم

سرم

که دورم زدند و جای دیگری است تنم

 

زنده ام که بزایم

زنده ام که بزایم

زنده زنده                        سینه ام که چاک می خورد   ازخون من اند

این بره های معصوم 

شیر که دادم

گرگ دامنم را پر می کرد

 

زنده ام

و مثل تکه ای از طبیعت

آغوش و علوفه و آبم را می دهند

زنده ام که بزایم

 

پایم را به آسمان بسته اند

این مرد تکه ای از بهشت من است

زنده ام که بزایم.

 

 
 

فاضل گنجی

 

 
L O G O

شماره بازديد

وضعيت من در ياهو

پيوند
pedramp.persianblog.ir
از عرياني يك تنهائي
فاطمه روشن
غزل پست مدرن
پاینده
تاملات نابهنگام
من دات زن
آریادنه

 
[ منزل | قديما | چاپار ]