شاید یک اتفاق باشد


منزل
قديما
چاپار
 

۱۳۸٦/٩/٢٤

 

 

 

تکرار از داستان ِ تو بود

و این عمارتِ آینه

پله های زیر زمین

زن بالا که بیاورد

گودال ِ باغچه و حیاط خانه دل بازنبود

کهنه های روی بند و...

باد 

درپرچم ِسه رنگ

رخت ِ عزای من اند

سبز ، سیاه.

سفید ، سیاه.

سرخ ، سیاه.

این جای خانه را پرده های بسته و کسی که روایت نکرد

سیاه بپوشید! 

دیگ های مس از دست های نا بالغ ِ من سفید

مطبخ و تکه های ِ برهنه از گوشت

روغن خانه بوی لباس های ِ پاره می دهد و مرد

سیاهه ی ساطور ِ کهنه

بر تن ِ من و استخوان ها خرد

خرد می شوم

و پای حوضی از انعکاس ِ کاشی

دو بار

تشت  ِ رخت و ردیف ِ روسپی های ِ خانگی

نعره ی کیفور و این مرغ های دو زرده

دورم زدند و دیوارهای ِ اندرونی مدام

از ملحفه های ِ سفید ، سرخ شد.

گونه های من تر

من بیش تر بزرگ شدم

ایران ورم کرده و تن می دهم ، من

تا تاولی که تا دست می زنم

هی خونابه ی حیض

دست از سرم بر نمی دارد

این دار و این انتظار مدام

سرسام گرفته ام و ...

سر در نمی آورد این دار

هر بار

پایان ِ گریه   بیهوده ی من است.

24/9/86

 

 

 

 

 

 

 

 
 

فاضل گنجی

 

 
L O G O

شماره بازديد

وضعيت من در ياهو

پيوند
pedramp.persianblog.ir
از عرياني يك تنهائي
فاطمه روشن
غزل پست مدرن
پاینده
تاملات نابهنگام
من دات زن
آریادنه

 
[ منزل | قديما | چاپار ]