شاید یک اتفاق باشد


منزل
قديما
چاپار
 

۱۳۸٦/۸/۱٥

 

 

 

درخت بالا می رود از پاهایم

برگشته ام و برعکس روی عکسی که از بالا می افتد می گیرم

گیرم از کنار این دیوار برای رد شدن از خودم کشیده تر شده و من از تو وقتی روبروی هم و این همه دور

این خط های کشیده و مرزهای یک کشور دور افتاده اصلن بیا برگردیم

برگردیم و از تمام  شمعدانی های ریخته  بپرسیم کجا بوده ایم

خوابهایم را دوره می کنم و انگار

دوره ام کرده اند

از ماهی های این وری گرفته تا من

هر چه برگشت و هر چه که هی نمی رود و نرفته تر است انگار

بی خودی حرف می زنم

اگر همان چند سطر قبلی بر گشته بودیم نه من این جا بودم و نه تو برگشته بودی که من این طور خراب گریه هایت بمانم

ماندیم یا برگردیم اصلن

من که از این همه در هم و برهم می ترسم

راستش را که بخواهی از جنگ و رئیس جمهور هم

می پرسم از خودم و وقتی خودم مخاطبم از خودم هم

بعد انگار که هی بلند شده باشم

زیر تمام پتو ها قایم می شوم

پ تو را که جدا کنیم

بی خودی دنبال تو می گردند

خب راستش را که گفتم

منتظر نمان که بغلم کنی

آغوش و کیک زرد          رکیک اند

بوسه و باروت

حالا هی از رسانه بگو

و برای بودریار صفحه ی تسلیت روزنامه های دولتی را send  کن

شاید باور کرد

باور کرده ام

والله...

نه از تو نه از رئیس جمهور

روزنامه های عصر را با قهوه و کیک شکلاتی فردا می خورم

مادرم را

و تو خواهر

حیف شد که به اندازه زنده به گوری

همه وکیلند همان بار اول عقدت می کنند

خیلی زود بزرگ شدم

مثل من تو

سیگار های 14 ساله و صدای بطری های الکل طبی را به گوشواره ات می آیند

گوشی این تلفن هم

خودم را بردار

دار به درد قافیه می خورد

امروز آخرین مهلت است

این صف برای من و توست

البته ما باید آدم های محترمی باشیم  و بعد از خوردن تکه های مساوی  از چشم و زبان

همان طور که با دستمال یک بار مصرف دهانمان را پاک می کنیم عارق بزنیم و ...خب خیلی طبیعی است/ آدم که بالا بیاورد حتمن ربطی به عالم خاکی و این جور کثافت های زمینی ندارد

ربطی به من

باور نمی کنید چرا؟

 دارم مسخره تان می کنم

چرا به هیچ کس بر نمی خورد تا ما زبالایم را تف کند

 

من همین جا مانده ام

بی خودی آویزانم نکن

دار که به درد قافیه می خورد گفتم که

من نه به آسمان می چسبم و نه از سقف این کلیسا سر به هوام

بال های کاغذی را امتحان کرده ام

بعله!

روزی دوبار

و عصر ها فرص مصرف می کنم

مادر می گفت حتمن کنار زن غریبه خوابیده ام و گوشه ی چادرش را هی بی خود  می جوید

نگفت ویار کرده شکم پنجم

پدر برای بار پنجم نه ارضا می شد نه مرد

مردد بود و مرا عاق می کرد

نان خور اضافی بیشتر به درد  جامعه می خورد تا چهار دیواری اجاره ای

راستش را بخواهید وقت هم نمی کنم

رشدش خیلی زیاد شده

روزی دو بار این جوانه های عجیب را از روی شانه هایت بچینی

روزی دو بار افاقه نمی کند

گوش کنید آقایان

حاشا کنم که چه

فرشته؟

اصلن.

با این همه تخم حتمن مرغ می شدم.

 
 

فاضل گنجی

 

 
L O G O

شماره بازديد

وضعيت من در ياهو

پيوند
pedramp.persianblog.ir
از عرياني يك تنهائي
فاطمه روشن
غزل پست مدرن
پاینده
تاملات نابهنگام
من دات زن
آریادنه

 
[ منزل | قديما | چاپار ]