شاید یک اتفاق باشد


منزل
قديما
چاپار
 

۱۳۸٢/٦/٢۳

 

 

 

 

1

دختري ظرف نفت را انداخت خسته يک گوشه ي اتاق افتاد

نيمه شب چند کوچه بالاتر کاملن ساده اتفاق افتاد

 

گفت:« آماده.» بعد با ترديد پنجه هاي فشرده را وا کرد

چند لحظه زمان معطل ماند بعد يک مرتبه چراغ افتاد

 

چند تا عکس کهنه يک نامه همه را پاره کرد دور انداخت

بعد يک تکه« دوستت دارم» وسط شعله ي اجاق افتاد

 

با خودش گفت :«مرگ هم بازي ست به همين ساده گي که من .... »

... خنديد

پسري تکه سنگ را برداشت و کمي بعد يک کلاغ  افتاد

 

شعله قد مي کشيد شب مي سوخت وسط يک اتاق وارونه

 برکه از ماه حرف مي زد و بس عکس هم توي باتلاق افتاد

                                                خرداد 82

 

 

 

 2

باز صحبت از خدا از يکي نبود شد

باز هم ببين خدا گنبدت کبود شد

اژدهاي مرگ بار اين دوباره قصه نيست

 بحث از آزمايش يک سلاح هسته اي ست

جنگ. انفجار. خون. بمب هاي نوتروني

 با تو حرف مي زنم. با تو... گوش مي کني؟

دست هاي مادرم بوي مرگ مي دهد

 بوي خون ريخته بوي مرده يک جسد

کشته مي شوند باز بچه هاي هفت سنگ

باز دست له شده زير چکمه هاي جنگ

دختران ده که نه پنجه هاي آفتاب

 ضجه مي زنند باز توي روغن مذاب

امشب آسمان  چه طور پر ستاره بوده است

شاعر ! اين گلوله کي استعاره بوده است؟

امشب از کدام سمت مي شود گريخت؟... ها ؟

سمت جوخه هاي مرگ؟ سمت سرد خانه؟... يا...؟

 ما نمي رويم . نه ! شهر   شهر ماست  نيست؟

 موش آزمايشيت مرد هاي واقعي ست

بين اين خرابه ها کشته هاي نيم سوز

« ما هنوز زنده ايم»  هاي موشک کروز!

باز انفجار خون  باز گريه زخم درد

قصه هاي له شده در دهان پير مرد

« تلي از جنازه  ها در تهاجمات روز...»

تيتر آخرين خبر روزنامه ي نيوز

پشت مردمم شکست زير بمب ده تني

ها ي با توام خدا! خوب گوش مي کني؟!!

                                                فروردين 82

 

 

 

 

 

 
 

فاضل گنجی

 

 
L O G O

شماره بازديد

وضعيت من در ياهو

پيوند
pedramp.persianblog.ir
از عرياني يك تنهائي
فاطمه روشن
غزل پست مدرن
پاینده
تاملات نابهنگام
من دات زن
آریادنه

 
[ منزل | قديما | چاپار ]